|
سلام قرار نبود من اپ کنم ولی ...... گاهی وقتا فکر میکنم خودکشی چه کار احمقانه ای گاهی وقتا هم فکر میکنم اخرین و بهترین راهه .... خیلی دوست دارم از این دنیا خلاص شم چون واقعا خسته کننده است .نمیدونم شاید برا من اینجورییه من تو این مدت خیلی فکر کردم خیلی سعی کردم خودمو با همه چی تطبیق بدم ولی اونی که من میخوام نمیشه ........همه میگن چرا ناامیدی چرا اینجوری نمیدونم به خدا خودمم نمیدونم چرا این همه نا امید حرف میزنم ..... به خدا دارم سعی میکنم خودمو تغییر بدم تا دیگه اینجوری نباشم ....... من به همه حرف دوستام تا اونجا که تونستم گوش دادم .دوستام حرفایی قشنگی زدن اینجوری احساس تنهایی نمیکنم حرفایی اقا مسعود حرفایی م.ص همه دوستام ....ولی بهترین دوستم که مثل یه خواهر پیش منه به درد دلام گوش میده منو درک میکنه منظورم زهرا جونه .... عزیزم برام خیلی عزیزی مثل یه خواهر ازت ممنونم که هیچوقت تنهام نمیذاری .........دوست دارم حالم که خوب شد با اپ های قشنگ و خوشحال کننده بیام پیش همتون ....... راستی یه چیزی فردا ۲۲ شهریور تولدمه برام زیاد خوشحال کننده نیست اما برا دوستام چرا..... من که اصلا تولدمو دوست ندارم .پارسال مثل یه بچه برا تولدم ذوق میکردم ولی امسال اصلا .....من تو این یک سال تجربه هایی زیادی کسب کردم ... میشه گفت اشتباهاتی زیادی کردم که میدونم دیگه انجامش نمیدم ..... امشب خیلی از دوستایی که توقع نداشتم اصلا تولد من یادشون باشه بهم تبریک گفتن واقعا که سوپرایز شدم.................. پارسال اولین کسی که بهم تبریک گفت و بهم کادو داد برادرم بود برام دو تا کادو اورد به جایی یکی ....ولی امسال تبریکم نگفت چون باهام قهره خیلی برام سخته اخه خیلی دوسش دارم ... میدونم تقصیر خودمه اذیتش کردم ولی به خدا ازش معذرت خواستم ... حتی سه بار ....... ولی بی فاییده بود ........... همین الان یه ارزو میکنم .... بزرگترین ارزو ..... من ارزو میکنم یه سال دیگه این موقع بیام اینجا شادو سر حال بی هیچ غمی خبر قبول شدن در کنکور رو بهتون بدم ولی اگه غیر از این باشه امیدوارم هیچ وقت تولد سال دیگمو نبینم و زود تر از اون بمیرم ....... اخرین حرفمم بزنم.... مصلح جان(مرداب تنهایی) ......همیشه حرفات به من امید داده و همیشه حرفات مثل خودت پاک بوده .... خیلی خیلی گلی و خیلی خیلی پاکی .... قلبتم خیلی مهربونه .... برات ارزویی موفقیت میکنم و اینکه هزار سال زنده باشی ........ خداحافظ برام دعا کنید اونی که من میخوام بشه ....... این رو یه دوست برام اس ام اس زد خیلی خوشم اومد ....... باور کن ماه هاست زیباترین جملات را برای امروز کنار می گذارم امشب اما همه جملات فرار کرده اند همین طور بی وزن و بی هوا امدم بگوییم تولدت مبارک .............. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 1:0 توسط منا |
باید حذف میشد ببخشید + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 13:32 توسط منا |
سلام ارمان همه ی حرفامو پس میگیرم من هیچی نمی خوام گفتم دوست ندارم ولی دارم ولی بدون تو اوج تنهاییم دارم میمیرم بای
دوستای گلم اگه تونستم میام بهتون سر میزنم فعلا داغونم + نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 7:56 توسط منا |
سلام ممنون که اومدی و نظر دادی .نظرتو دیدم امیدوارم بازم بیای و اینا رو بخونی. کاش به جای این کارات میتونستی برادری کنی .من هیچوقت باهات راحت نبودم و نیستم .چون تو نخواستی همیشه خواستم باهات باشم خواستم باهات راحت باشم ولی هیچوقت اجازه ندادی همیشه ازت دور بودم همیشه همیشه هیچوقت احساس نکردم برادر دارم همیشه غریبه ها برادرم بودم همیشه به همه گفتم داداش در حالی که تو داداشم بودی و هیچوقت بهم محل نذاشتی .خیلی خیلی خوشحالم که اومدی به وبلاگم سر زدی و نظر دادی حداقل از طریق این وب تونستم باهات حرف بزنم خوشحالم که حرف دلمو اینجا دیدی .من اصلا ادم حساب نمیشم اصلا یه بار نگفتی احساست چیه ؟من برادرتم ؟میتونم کمکت کنم باهات درد دل کنم.من اگه این وبو نسازم نیام اینجا حرف نزنم دیگه چیکار کنم از غصه میمیرم .هیچوقت حس نکردم برادرمی .همیشه غریبه ها بهم گفتن خواهر گلم .من هیچکیو ندارم .میدونم با این کارت خواستی منو از چشم مامان بندازی اصلا مهم نیست مهم اینه که حداقل حرفامو شنیدی .من دیگه هیچی برام مهم نیست حتی زندگی کردن .... میدونم اینا رو نمیفهمی چون دور از منی و نمی فهمی ...... اصلا احساس نداری بس احساسی ........همیشه دیگرانو ترجیح دادی باشه بده منم دیگرانو بهتو ترجیح میدم چون تو میخوای ....همیشه دوست داشتم دلم برات تنگ بوده هیچوقت نفهمیدی .فقط با این کارت منو خرد کردی و بیشترو بیشتر از خودت دورتر .....ببین من خرد خرد کردی داغونم کردی منو مسخره کردی احساسمو به بازی گرفتی... بد کردی با من بد ...... هر جور دوست داری رفتار کن باشه ..... واقعا برا خودم متاسفمممممممممممممم من به دیگران نزدیک شدم چون تو خواستی همش خودت باعث شدی .... خیلی راز نگه داری ...... یعنی من نمیفهمم که تو راحت مثل بقیه به این وب دسترسی داری نوشتم تا بفهمی ولی نمیدونستم اینقد بی جنبه هستی که همه چیو به همه نشون میدی .منو از چشم مامان انداختی اصلا مهم نیست مهم تو بودی که اینجوری کردی .نمیدونم چی بگم اندازه ی ۱۷ سال حرف تو دلم دارم.حرف با تو با برادری که هیچوقت برادر نبود .از همه چی بدم میاد از همه چی ....از زندگی کردن متنفرم .شاید بگی بچه اس این حرفارو میزنه و نمی فهمه . مطمئن باش یه روزی یه جایی با چشمات جنازه ی منو جلوت میبینه و خوشحال میشم که ببینم پشیمونی از این کارات .....من این حرفارو برای تو نوشتم اگه خواستی با بابا هم نشون بده ..... میدونم حتی برام یه قطره اشک نمیریزی ...مهم نیست .من تنهام هیچکی نفهمید حتی تو .با اینکه همیشه میگفتم درکت بالاست .به خدا اینقد خستم که حتی نمیتونی درک کنی....اگه یه روزی مرگ منو با چشمات دیدی نگو چرا چون فهمیدی و هیچ کاری نکردی .دیگهههههههههههههههههههههههه هیچوقتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت ندارممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم من فقط یه کمی محبت خواستم فقط یه کمی اره از کمبود محبت این کارارو میکنم .هر کاری هم تو .... کردم همش به خاطر این حال و روزم یود .همین جور که دیدی اینا که برام نظر گذاشتن همشون خواهر برادر نداشته منن ..... من تو رو داشتم ولی حست نکردم .اگه میخوای این وبلاگو هک کن ممنون میشم منظورم از ساختش این بود که تنهاییمو پر کنم درد دلامو بگم تا یه روز بیای ببینی حالا که دیدی حالا دیگه هک کن .... از این روز به بعد تو هم مثل بقیه فقط یه غریبه ای ...من هیچکسو ندارم نه برادر نه خواهر و نه هیچکس دیگه .من بی کس بی کسم .مرگمم تو اوج بی کسی و تنهایی .... اییییییییییییییییییییی خدا میبینیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ببین داداشمو ببین احساسمو به مسخره گرفت اصلا درکم نکرد .ارزو دارم ببینم که پشیمونی هر چند مرگ من اجازه نمیده ببینم . نه تو نه خانوادم دوست ندارم دیگه با من حرف بزنید من یه غریبم .دیگه نمیخوامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم فقط تنهام بزارید تا میمیرم .حالم از همه چی بهم میخوره از خودم از زندگیم .من منا اینجا قسم میخورم که تو یه جاییخودمو بکشم که هیچ کسی نباشه تو اوج تنهایی اره به حرفام بخند ..... وقتی جنازه ی سردمو جلوی روت گذاشتن میفهمی خنده یعنی چی ... بعد این بخند بعد من بخند ...............خیلی خیلی دوست داشتم به خدا در حد پرستش دوست داستم ولی الان هیچ احساسی بهت ندارم دیگه دوست ندارم دیگه برادر من نیستی هیچوقت نمی بخشمت ......هیچ کدومتون رو دوست ندارم ..... حق نداشتی غرورمو له کنی .....این اولین و اخرین درد دل من با تو باییییییییییییییییییییییییییییییییی
خواهر ها و برادر های گلم من هیچ وقت حق زندگی ندارم از خودم بدم میاد از همه بدم میاد .......... من هیچوقت دیگه اپ نمیکنم شاید خبر مرگمو براتون اپ کردن ........ فقط برام دعا کنید خداحافظ همتون برای همیشه ............ + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 9:20 توسط منا |
سلام بازم دلم گرفته بازم دارم میمیرم بازم ارزوی مرگ دارم .....بازم مثل همیشه دلتنگم .................................................................................
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 9:16 توسط منا |
هنوزم تنهای تنهاییم همانند درخت بید ارزوهایم هیچکس باور ندارد اشک هایم را و حرف هایم را کسی دیگر نمی خواند در شروع کار فکرم رو به پایان است .میان کوچه هایی بی کسی دلم دنبال فردا نیست به فکر ارزوهایی دیروز است پشیمان نیست از دیروز و از فردا گریزان است.در کنج اتاق بی کسی ها بی ملاقاتی به رویای نزدیکم نمی خندم حتی از زوال شعر های مرده در ذهنم شیشه های غبار گرفته را نمیشوییم چون که میدانم کسی ان سوی هویدا نیست سقف ارزوهاییم چه کوتاه است ولی انگار در ذهنم نمی گنجد و حتی سقف پیدا نیست .
ای کاش میشد همه نجیب بودند همه پاک مثل دریا ای کاش میشد پاکی ها به دریا ختم نمی شد پرنده ای گرسنه نمیماند و موری زیر پای گرانی قدمها له نمیشد .ای کاش میشد با واژه ها زندگی کرد روی نسیم خوابید و خواب شهری را دید که همه مردمانش نان میخوردند .ای کاش میشد اینقدر واژه ای کاش را تکرار نکرد .اینجا بوی رنج بی ارزش میاید بوی رحمت های بی اثر و دست هایی الوده دنیای ما بوی سوختن هر چه خوبی را میدهد و بوی خیانت از ان ميايد .بوي كفش هاي پاره بوي ادعا دنيا را برداشته و بوي لجن و مرداب. در نگاه من و تو فقط يك فاصله است فاصله ي به نام عشق كه منو تو را در غربت يك كوچه خلوت به هم ميرساند .عاشقي دلخواه من و توست من اين فاصله را دوست دارم حتي گريه شب هاي ابري را دوست دارم من مانده ام و تو و يك فاصله به اندازه عشق .در لحظه هاي ديدار پديدار ميشوي و چشمان خريدارت را به من ميدوزي تو را هيچوقت گم نميكنم وقتي لحظه هاي من گرفتار سكوتي سرد و سنگين است .نميدانم چه حسي دارم حس عاشقانه رسيدن به تو و چشمان ناز تو چراغ روشن شب هاي من است . + نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387 10:6 توسط منا |
میگویند باران مظهر دلتنگی های عاشقانه است
ببین با دلم چه کردی که از اسمانش برف میبارد بهم بگید نظرتون در مورد این جمله کوتاه و پر معنی چیه؟؟؟؟؟؟؟ + نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 7:17 توسط منا |
|
| |||||